تبليغاتX
آسمان بارانی

آسمان بارانی

باران که می بارد تو می آیی

زندگي را بسازيد

بيايد زندگي را بسازيد ، به جاي اين كه با وضع موجود زندگي بسازيد .
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 18:50  توسط رویا نوری   | 

نیاکان

اگر با دقت به کف دستت نگاه کنی والدین و تمام  نسل های نیاکان خود را میبینی . نه آنها زنده اند تک تک شان در جسم تو حضور دارند ٬ تو تداوم هر یک از آنها هستی .

                                                                     (( تیج تات هان ))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 21:21  توسط رویا نوری   | 

همیشه باش

هر چه هستی باش اما کاش .... نه ٬ جز اینم آرزویم نیست :هر چه هستی باش ٬ اما باش.

                                                                          ((قیصر امین پور))

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 22:50  توسط رویا نوری   | 

احمق

همه اشتباه میکنند ولی احمق آن را تکرار میکند. 
+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 18:13  توسط رویا نوری   | 

سعی و تلاش

اگر در اولین قدم موفقیت نصیب ما می شد سعی و تلاش دیگر معنی نداشت .

                                                                         ((موریس مترلینگ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 11:20  توسط رویا نوری   | 

نامه ی عشق

نامه ای را بسیار زیبا می نویسید در پاکتی می گذارید و آدرس را بسیار خوش خط مینویسید ولی اگر تمبری به آ ن پاکت نچسبانید نامه به مقصد نمیرسد . هر چه قدر اعمال ما خوب باشد تا تمبر عشق روی آن نچسبانیم به درگاه خداوند راه نخواهد یافت .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 21:59  توسط رویا نوری   | 

جاده

اگر جاده ای پیدا کردید که هیچ مانعی در آن نبود به احتمال زیاد آن جاده به جایی نمیرسد .

                                                                                     ((فرانک ای کلارک))

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:48  توسط رویا نوری   | 

غیر ممکن

غیر ممکن ٬ کلمه ای است که فقط در فرهنگ لغت احمق ها یافت می شود .

زندگی به تلاش های ما پاداش می دهدد نه به بهانه های ما .

                                                                                (( ناپلئون بناپارت ))

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 20:53  توسط رویا نوری   | 

نتیجه ی موفقیت

ادیسون پس از ۹۹۹بار تلاش وقتی به موفقیت نرسید گفت : من ۹۹۹ بار تلاش کردم اما به این نتیجه رسیدم که ۹۹۹ راه وجود دارد که با آن ها نمیتوان لامپ تولید کرد .

ادیسون میگوید :موفقیت نتیجه ی ۱٪ استعداد و ۹۹٪ پشتکار .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 21:38  توسط رویا نوری   | 

الفبای موفقیت

الف : اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزو

ب : بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ : پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت : تدبیر برای دیدن افق فردا ها

ث : ثبات برای ایستادن در برابر باز داره ها

ج : جسارت برای ادامه زیستن

چ : چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح : حق شناسی برای تزکیه نفس

خ : خویشتن دارای در برابر ٬ تهمت ها و ناسزا ها

د : دور اندیشی برای تحول زندگی

ذ : ذکر گویی برای اخلاص عمل

ر : رضایتمندی برای احساس شعف

ز : زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ : ژرف بینی برای شکافتن علت ها

س : سخاوت برای گشایش در کار ها

ش : شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص : صداقت داشتن

ض : ضرر را تحمل کردن

ط : طهارت و پاک بودن نیت در راهی که قدم بر داشته ایم

ظ : ظلم نکردن و مظلوم نبودن

ع : عمل به دانسته ها

غ : غیرت نسبت به اهداف

ف : فکر بزرگ در سر داشتن

ق : قدر شناسی نسبت به همه

ک : کمال گرایی

گ : گذشت

ل : لزوم ایمان به قدرت لایزال

م : مشکلات را شکلات دیدن

ن : نداشتن ترس و هراس از تلاش

 و : وابسته پنداشتن موفقیت خود فقط به دو نفر : خدا و خودمان

ه : هدف دقیق و مناسب داشتن

ی : یافتن راه درست برای رسیدن به هدف   

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:5  توسط رویا نوری   | 

حقیقت مرگ

مرگ از ((زندگی)) پرسید : (( این چه حکمتی اس که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟ )) 

((زندگی)) لبخندی زد . گفت : (( دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقت هایی که تو در وجودت داری .))

مرگ حقیقت است .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:44  توسط رویا نوری   | 

زندگی

دوستان عزیز : در صورت تمایل به این سوال پاسخ دهید .

اگر یک روز از عمرتان باقی مانده باشد ٬ آن را چگونه سپری می کنید ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 13:3  توسط رویا نوری   | 

یک قاشق اغماض

خواهر سهراب سپهری تعریف میکند که سهراب هیچگاه از سوپ پیاز خوشش نمی آید . حدود دو ماهی که در خارج از کشور در منزل یکی از دوستانش که همسری فرنگی داشته٬ بسر می برد .

من برای دیدازش رفتم . وقت نهار دیدم سوپ پیاز آوردند و سهراب با آرامشی شگرف آن را میل کرد . بعد از اتمام نهار از سهراب پرسیدم :(( تو که این قدر از سوپ پیاز بدت می آمد ٬ چگونه این مدت و همه روزه آن را می خوری ؟ ))

و سهراب با آرامش لطیف همیشگی اش رو به من کرد و گفت :

((بعد از صرف سوپ ٬ یک قاشق اغماض می خورم ! )) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 8:42  توسط رویا نوری   | 

سعادت

در زندگی فقط یک سعادت وجود دارد

               دوست داشتن     و      دوست داشته شدن .

                                                              (( جورج ساند ))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:33  توسط رویا نوری   | 

دگرگونی

یک چیز می تواند همه چیز را دگرگون کند :انتخاب هدف و چسبیدن به آن .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:53  توسط رویا نوری   | 

مشکلات

مشکلات فرصت هایی هستند که به ما داده شده تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار کنیم .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:47  توسط رویا نوری   | 

داستان ok

سال ها پیش در آمریکا کارگر کم سوادی در انبار کالایی کار می کرد . او موظف بود تعداد کالاهای داخل هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن تعداد آنها روی گونی بنویسد : ( All correct )

چون این کارگر کم سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود با استفاده از صدای اول کلمات علامتی روی گونی ها می گذاشت ٬ به این صورت که به جای ( All ) از ( O ) و  به جای(correct ) از (k) استفاده  می  کرد . یعنی به جای ( All correct ) مخفف آن را اما به صورت اشتباه می نوشت : ( OK )      

استفاده از کلمه ی ok به تدریج همه گیر شد و امروز مردم سراسر دنیا این اصطلاح را به خوبی می شناسد و به کار می برند .

همه ما به اندازه ی خود می توانیم منشا نو آوری و تغییرات مثبت در زندگی خود باشیم ٬ به شرط آنکه بخواهیم . اگر یک کارگر ساده کم سواد بتواند یک اصطلاح را در دنیا شایع کند ٬ من و شما هم می توانیم بر  دنیای اطراف خود تاثیر گذار باشیم .  ?OK

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:45  توسط رویا نوری   | 

پیروزی

اگر می خواهید پیروز شوید امیدوار باشید .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 15:43  توسط رویا نوری   | 

شجاعت

جنگ عظیمی بین دو کشور در گرفته بود . ماه از شروع جنگ می گذشت و جنگ کماکان ادامه داشت . سربازان هر دو طرف خسته شده بودند .

 فرمانده یکی از دو کشور ٬ با طرحی اساسی ٬ قصد حمله بزرگی را به دشمن داشت و آن طرح با چنان دقت و درایتی ریخته شده بود که فرمانده به پیروزی نیرو هایش اطمینان کامل داشت ٬ولی سربازان خسته و دو دل بودند .

فرمانده ٬ سربازان خود را جمع کرد و در مورد نقشه حمله خود توضیحاتیبه آنها داد . سپس سکه ای را از جیب بیرون آورد و گفت : سکه را بالا می اندازم ٬ اگر شیر آمد پیروز می شویم و اگر خط آمد شکست می خوریم . . سپس سکه را به بالا پرتاب کرد . سرباز ها با دقت چرخش سکه را در هوا دنبال کردند تا به زمین رسید ٬ شیر آمده بود . فریاد شادی سربازان به هوا برخاست . فردای آن روز با نیرویی فوق العاده به دشمن حمله کردند و پیروز شدند . پس از پایان نبرد ٬ معاون فرمانده نزد او آمد و گفت : قربان آیا شما واقعا می خواستید سرنوشت کشورمان را به چرخش یک سکه واگذار کنید ؟ فرمانده لبخندی زد . گفت : بله و سکه را به او داد . هر دو طرف سکه شیر بود .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:10  توسط رویا نوری   | 

دگرگونی

یک چیز می تواند همه چیز را دگرگون کند :انتخاب هدف و چسبیدن به آن .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:6  توسط رویا نوری   |